شاید قبل تر ها به روزهایی که میگذشت فقط بعنوان روزی که اومد و رفت نگاه میکردم. اما حالا دیگه اینطوری نیست هر روزی آبستن اتفاقیه که با گذشت زمان برامون عزیزتر میشه. مثل ۲۶ . مثل ۲۶ آبان.مثل ۲۶ آبان سال ۱۳۸۶. مثل ۲۶ آبان سال ۱۳۸۶ ساعت ۲ . مثل ۲۶ آبان سال ۱۳۸۶ ساعت ۲ تالار کشور.

 

جلو در پر بود از جمعيت. درها باز شد. داخل سالن شديم. رفته رفته سالن كه صندلي هاش خالي بودن پر ميشدن. صندلي ها پر شد هر دو طبقه. حتي كار به زمين نشستن هم كشيد. حالا ديگه هم صندلي ها پر بودند هم زمين بنظرم اون روز فرشته ها هم اومده بدون تماشا. تماشاي چيه؟ تماشاي خوشحالي مهموناي خدا. ما هممون مهمون خدا بوديم. برق شادي توي چشماي همه موج ميزد. كم چيزي نبود. جشن تسنيم بود. جشن چند ماه مانوس بودن با سوره انسان. هيچ وقت صداي خوش آقاي منصوري از ذهنم پاك نميشه با چه صوت دلنشيني سوره انسان رو تلاوت كرد.

 

چه دوستي ها كه متولد نشد. چه لبخندها چه شوق ها چه اشك ها كه جاري نشد.

 

برنده شدم. ما همگي برنده شديم .

 

درست كه من و بقيه همسفر هام راهي خونه خدا نشديم اما تو اون روز گنجي رو بدست آورديم كه هديه خدا بود. هديه اي كه شيريني اون رو  تا پايان عمر فراموش نميكنيم.

 

26 آبان سال 1387

 


 

نوشته شده توسط بهتاج - صومعه در یکشنبه 26 آبان1387 ساعت 13:0 موضوع | لینک ثابت