گاهی اوقات زبان در برابر جفای روزگار قفل میشود.

در برابر آسمانی که می بارد به نوحه سنگ،

و در برابر سنگی که گریه میکند به سرخی خون!

در برابر مردمی که می نالند از جهل و نادانی!

و در برابر طاهره ای که دست بلند میکند به دعای مرگ خویش!

ای راضیه به رضای خدا!

هنوز هم وقتی از شیشه تلویزیون قبرستان بقیع را نظاره گر میشوم،

چشمانم در جستجوی مقبره نورانی ات دریا میشوند،

دریایی مغروق در قطرات اب!

و هنگامی که میخواهم اذن ورود اشک را به گونه صادر کنم به خود نهیبی میزنم

و از فروریختن بارانی به زلالی عشق تو منصرف میشوم!

مگر علی همسر دختر نور،به زینب و حسن و به مصیبت دیده ات حسین،نگفت که اشک نریزید

و ان ها غم از دست دادن مادری فراتر از مهربان های دنیا را در خود فرو نشاندند؟

من صبر میکنم صبر به ندیدن مقبره ی نورانی ات!

ای پوشیده از نور!

انقدر صبر میکنم تا بعد از سالها پسرت عالمی را منور کند و قبر مادرش را بر شیعیان حقیقی اشکار سازد!

 

یا فاطمه الزهرا!

انـــــــــــی احبـــــــــــک.


از دوستان عضو درگروه اندیشه حلقه وب شبکه جوان خواهشمندیم این کد را در بالاترین قسمت ویرایش قالب خود قرار دهند.


 

نوشته شده توسط بهتاج - صومعه در دوشنبه 30 اردیبهشت1387 ساعت 8:12 موضوع | لینک ثابت