گاه چنان شادم می کنی که به گریه(![]()
) می افتم وگاه چنان رنجم می
دهی که خنده ام(![]()
) می گیرد!
این خنده نه فقط ناشی ازرنج رسیده بلکه بیشتربه خاطراعتمادی واهی بود،اعتمادبه
گروهی که خودشونوازاوناواوناروازخودشون می دونستن(
)...اصل ماجراازاونجایی
شروع میشه که دریکی ازروزای مهرماه ایمیلی ازطرف زهره خطاب به هفت تاییای
شیرازی درگروه طرفداران فرزادحسنی مبنی برهمکاری برای دعوت ازاهالی هفت
شنبه به شیرازقرارگرفت که هیچ کدوم به جزنجمه حاضربه همکاری نشدن که دلایل
اونابه نوبه خودموجه بودواغلب اونامعضل کنکوررومطرح می کردن(![]()
).
این زهره ونجمه قصه ی ماقرارگذاشتن که درباغ مهرجوان همدیگروببینن وکارای
اولیه روشروع کنن.ازقضا روزموعود،25آبان،همزمان باجشن تسنیم بود.حدودساعت
11.5باآقای حسنی تماس گرفتن وایشونو درجریان تصمیم گرفته شده گذاشتن![]()
آقای حسنی هم چون به گفته خودشون درحال آماده شدن واسه جشن بودن بعداز
پرسیدن این سوال که "آیا برای اجرای برنامه درشیراز ازعوامل هزینه ای گرفته میشه
یانه؟(![]()
![]()
)"ادامه تماس روبه بعدازجشن موکول کردن.
بچه هاهم بعدازقطع تماس ووقت قبلی که ازمعاونت باغ مهرجوان گرفته بودن ،جهت
هماهنگیهای اولیه نزدآقای زارع رفتن ونتیجه این شدکه طرح پیشنهادی رو
تابعدازظهرجهت ارائه به مدیریت باغ آماده کنن.دراین فاصله آقای زارع بدون اطلاع بچه
ها،باهمراه آقای حسنی تماس گرفتن.ازقرارمعلوم آقای حسنی درحال اجرای جشن
بودن وآقای حسینخانی موبایل ایشونو جواب دادن.البته غیرازخودشون فقط خدامی
دونه چه صحبتایی بینشون ردوبدل شد(![]()
)که شروعی بودبرای آغازدلشکستنها!
بعدازظهر بعدازارائه طرح به مدیریت باغ ،زهره ونجمه به آقای حسنی تماس گرفتن
وجالب اینکه علی رغم هماهنگی قبل که باایشون شده بود به این بهانه که جشن
تسنیم تموم شده و درحال برگشتن به خانه هستن ازادامه صحبت خودداری کردن
وبرخلاف تصورقبلی لحن خوبی رو با اونا نداشتن (![]()
![]()
) وادامه کار روبه آقای
حسینخانی محول کردن.(![]()
)
...ازاونجایی که خوندن ماجراتاهمین جاهم وقت زیادی رو ازشماگرفته بقیشو
تیتروارتعریف می کنم
:
1-تماس مکرر بادفترهماهنگی ونبودن آقای حسینخانی(![]()
)
2-تماس باآقای معین ودرخواست راهنمایی ازایشون که البته برخوردمناسبی نداشتن
واقدام به سنگ اندازی کردن(
)(اونم ازجنس دونه ی درشت
)
3-کشف آقای حسینخانی بعدازمدتهای مدیدوعذرخواهی افشین ازبچه هابه
خاطربرخوردآقای حسنی(![]()
).ودرادامه عنوان کردن امکانات موردنیاز،شامل مکان
اجراواسکان عوامل(به همین کمی
)
4-مراجعه بچه ها به باغ مهروقبول شرایط ازطرف مدیریت باغ یعنی آقای سبوکی
هورررررااااا !
(البته شاهنامه روآخرپاییزمیشمارن!
)
5-تماس مجدد باافشین حسینخانی واضافه(+) کردن هزینه رفت وبرگشت به لیست
شرایط اومدن به شیراز(عجب اشتهایی!!!
)
6-مطرح کردن این موضوع به باغ مهروقبول نصف هزینه(بازم به ازهیچچیه!
)
7-قبول نصف هزینه ازطرف شهردارشیراز(
)
8- جواب ندادن حسینخانی به تماسی دیگه وجالب اینکه صدای ایشون کاملاواضح
شنیده میشد که میگفتن:"بگید نیستش "(باباتودیگه کی هستی؟!![]()
)
9-بعدازتماس بادفترهماهنگی رادیو مشخص شدکه افشین حسینخانی ساعت2به
دفترمیاد(خداخیرت بده بلکه تو این بدبختاروازسردرگمی نجات بدی
)
10-تماس بافرزادحسنی(![]()
) و برخوردملایم تری نسبت به دفعه قبل امابازهم
بی نتیجه(![]()
)
11-درخواست کمک از صداوسیمای فارس وایضا بی نتیجه بود(![]()
)
12- پیوستن طاهره به زهره ونجمه(پیوندتان مبارک!!!!![]()
![]()
)
1+12-(
)تماس نجمه باافشین حسینخانی راس ساعت2و...
دلم نمیادازاین یکی راحت بگذرم...موقع تماس،گوشی رواسپیکربودوزهره هم
صدارومی شنیدکه آقای حسینخانی خودشونو آقای احمدی(![]()
![]()
) جازدن وگفتن
" افشین اصلاامروزنمیادسازمان!(جدآ؟!!!
)"
14-تماسی سرشارازعصبانیت(
) توسط زهره ازطرفی ونوع تغییردادن صدای جناب
حسینخانی به نحوی کاملا کره ای(![]()
![]()
) ازطرفی دیگه خیلی خنده دار(
)
بود.فک کن!...وقتی دست افشین قصه ماروشد،ادعامیکرد که حتما سوءتفاهمی
شده(نه بابا؟!!!
) وبعدم وقتی فهمید 2تااسپانسردارن باحالتی تمسخرآمیز کارخونه
پیچ ومهره وبسیج مستضعفین روهم پیشنهادکرد وگفت:"مگه ماچقدرخرج
داریم؟"...(هیچ چی!خرج؟!!!شماکه خرجی ندارید!!!هزینتون که به غیراز کلیه امکانات
فقط بالای یک ونیم میلیون ناقابل بیشترنیست!!!!...مگه امکانات واسه۱۴نفرآدم خیلی
زیاده؟!نه.خیلی زیاده؟!!!![]()
حتما اشتباهی شده!!دراین شک نکنید!!!![]()
)
15-ندامت باغ مهرازقولی که داده بودبه خاطرگذشت مدت زیادازارائه طرح(![]()
)
16- مراجعه به دفاترهواپیمایی و شرکتهای اینترنتی وبردن کاسه گدایی(![]()
![]()
)
به هزارویک جای دیگه(![]()
![]()
![]()
![]()
)
17-سرانجام کارخانه شیرپگاه نصف دیگه هزینه رومتقبل شد.(کم کم کارخونه پیچ
ومهره هم داشت میومدوسط![]()
)
18-به میون اومدن پای هتل چمران تابه قول افشین:"هرچی اسپانسر کمترتبلیغ
بیشتر(![]()
![]()
)!"
19-قبول کل هزینه(![]()
![]()
) ازطرف هیئت مدیره هتل دریک چشم به هم زدن.(خوبه
آدم پولدارباشه هاااا(
)-نمونه بارزدونه درشتی!!!!
-)
20-تماس باافشین حسینخانی وطبق معمول تشریف نداشتن(البته مصلحتی
)
اصلا هم صداشون شنیده نمی شدکه میگفتن:"بگیدمن نیستم![]()
"
21-تماس با فرزادحسنی(
) بایه دنیاترس ولرز(![]()
![]()
)...حالا دیگه بایدشکایت
وشکایت کشی افشین حسینخانی رودردادگاه فرزادحسنی می بردیم(
)(گهی
زین به پشتوگهی پشت به زین
)
22-تماس بادفترهماهنگی که جالبه بدونین ازاونجایی که همون شب برنامه سه
شنبه خط خطی رو آنتن میرفت صدای اکثراهالی هفت شنبه میومد
اما
همکارشون مدعی بودکه هیچکدومشون نیستن(![]()
![]()
)...بابدبختی تموم،زهره،
ندارادمهررو پیداکرد.نداهم که کاری ازدستش برنمیومد به نحوی فوق العاده
تابلوحضورافشین وابوالقاسم صادقی رو لو داد(![]()
)...راستی تایادم نرفته گفتم
فوق العاده یادم افتادبگم جمعه ها 6تا8برنامه آخرشه روازدست ندید!(
)
23-بعدازشونصدبارتماس وکشف دوباره افشین حسینخانی،شماره دفتر آقای
گیلابادی رو ازافشین گرفتن(
).
24-حالا دیگه نوبتیم باشه نوبت کشف شماره فکس آقای گیلابادیه!حالاپیداکن پرتقال
فروشو(نه نشدکه جواب نداده برییا!...پرتقال فروش کجاست؟؟!!!
)
خلاصه اینکه بعدازتماس به دفترآقای گیلابادی بچه هاروبه نوعی سردووندن(
)ویه
شماره که نمی دونم شماره کدوم بیمارستان(![]()
) بودرو به عنوان شماره آقای
صادقی به اونادادن.
25-حالادیگه نوبت به روابط عمومی رسیده بودکه اوناهم شماره فکس آقای سیفی
رودادن اما ازاونجایی که خیییلی هفت تایی بودن یه رقمشوکم کردن تا شماره،هفت
رقمی بشه(باباااااهفت تاییاآخرشیییید!![]()
).
26-ازبچه هااسرار(![]()
![]()
![]()
![]()
)که این شماره اشتباهه،ازاوناانکار(![]()
![]()
![]()
)که
شمااشتباه میکنید.خلاصه باهزارمصیبت به تعداداکتشافات یکی دیگه اضافه شد.
27-به نظرتون این جالب نیست که به یه ارگان دولتی فکس بفرستی وبعدازچندین
بارارسال فکس ،طرفت اعتراف کنه که کارکردن بافکس روبلدنبوده!(![]()
![]()
)...اگه
خندت گرفته بخند،یه وقت رودربایستی نکنییا!!!(
)آخه این بلا سربچه ها اومده که
دارم میگم(اونم ازطرف دفترآقای سیفی![]()
)
28-سرانجام کارشون به آقای صادقی افتاد،اونم باهزارمصیبت(
) وارده!(توغمتون
شریکیم![]()
![]()
)
(((خسته شدی؟!!!خب واسه تفریح میتونی میون این گلا قدم بزنی...بیاتوتعارف نکنی
یه وقت!...اینجاهم مثل حیات خودتونه بااین تفاوت که گلاش بیشترهست!!!!!
![]()
![]()
ببخشیدحیاتمون کوچیک بود!!!بگذریم .بخون!...اونقدربخون تاخواننده بشی!)))
29-وحالامتن سخنرانی وفرمایشات جناب آقای صادقی(
):
چراازاول به خودم نگفتین؟!(
)..حالا مااگه پاشیم بیایم شیرازچی توجیب بچه های
هفت شنبه میره(![]()
)؟!...من که خودم حرفی ندارم اما به محض اینکه به بچه ها
بگم بچه های شیرازی همچین برنامه ای دارن میگن :"چی به مامیرسه(
)؟"وقتی
من بگم فقط هزینه سفررومتقبل شدن اولش میگن:"باشه مشکلی نداره(
)!"اما
بعدش وقتی روزاومدن رسید یکی میگه داییم مرده(
)،یکی میگه خودم مریضم...
(وخلاصه اینکه تو خودت حدیث مفصلی بخون ازاین مجمل!![]()
![]()
)
بعدازکلی گله وخواهش (![]()
)هم اینجوری سخنان گهربارشونو ادامه دادن:نه!اصلا
نگران نباشید.مگه دست خودشونه؟،خودم میارمشون(
)...حالاشمادوشنبه تماس
بگیریدتامن نتیجه صحبت بابچه هاوتعدادبچه های گروه رو بهتون بگم(
).
30-این وسط زهره قصه ما یه پ.ک(پیامچه)به آقای حسنی میزنه ومیگه هیچ عذری
واسه نیومدنشون به شیرازپذیرفته نمیشه.(
)
31-ازاونجاکه روزدوشنبه تاسوعابوده،یه مدل دیگه بچه هاسرکارمیرن وکسی تلفن
روجواب نمیده(![]()
)!
32-وحالا متن سخنرانی دوم آقای صادقی(![]()
):
"من بابچه ها صحبت کردم همه اوناهم قبول کردن(باریک الله به این بچه ها...
)اما
بعدکه فکرکردم به این نتیجه رسیدم که اگه خودمون واسه اومدن به شهرستانا
اقدام کنیم(که اینم سرکاریه!
) دیگه زحمتی به هیچکدوم ازشنونده هانمیدیم
(یکی نیس بگه:چه زحمتی آقای صادقی بچه ها همه زحمتهایی روکه بایدبکشن
کشیدن!![]()
![]()
)بعدم میگم:چراحالاکه قراربودمن بابچه ها صحبت کنم خودتون
زودترهمه رودرجریان گذاشتین؟تابه فرزاداومدم بگم گفت:"خودم میدونم.منم
میام!
"(ازکی تاحالا آقای حسنی شدن همه خدامیدونه!
)
۳۳-بچه هاتصمیم گرفتن تاشرح کارایی روکه کردن توی وبلاگشون اززبون شخصی
ثالث بنویسن.تاازاین راه ازدوستاشون اینوبپرسن:
«باتوجه به اینکه جرقه دعوت اونارو خودشون روزی که زهره مهمون برنامه بودزده
بودن واینکه درجواب موضوع برنامه که خواسته بودن شنونده هاتهدیدشون کنن زهره
گفت:اگه ماهفت خان رستم روطی کردیم وتونستیم شماهاروبه شیراز دعوت کنیم
وشمانیومدین حسابتونو میسپاریم به کرام الکاتبین...شبنم مقدمی جواب داد
شمااول دعوتمون کنیدبعدمامیایم!(باتمسخر)وهمچنین صحبت فرزادحسنی که
گفت:"اگه کارنداشتم خودم دنبال کاراتونو میگرفتم"...ودیگه جونم واستون بگم که
باتوجه به اینکه خدادعای دلشکسته هاروبراورده میکنه»
...حالاشماقضاوت کنین:این زهره ونجمه وطاهره ی ما حق دارن بقیه کارهاروبه
کرام الکاتبین واگذارکنن یانه؟!!!
دیگه دنبال چی میگردی؟!دلبرکم قصه تموم شد!حالا خیییلی یواش برو سرجات
بخواب تا بقیه ای که وسط داستان خوابشون برده بیدارنشن!...قبلش نظریادت نره ها
که نفرینت میکنیم!
قصه مابه سررسید...کلاغه به خونش نرسید!
کلاغه میگه غارغار...بچه هاخدانگهدار!
وآآآمممممممماعوامل این پست طویلو واستون معرفی میکنم.حاضری؟!!!
همه کاره ها:
زهره بهتاج
سیده نجمه دیهیمی
طاهره السادات صحراییان
بازیگران اصلی:
زهره بهتاج
سیده نجمه دیهیمی
طاهره السادات صحراییان
افشین حسینخانی
ابوالقاسم صادقی
فرزاد حسنی
والی ماشاالله
ناظرپخش:
کرام الکاتبین
باحضور:
مریم السادات صحراییان(پرچین)به عنوان مشوق
خواننده:
اونوقت تاحالا کی داره میخونه؟!!!خب خودت دیگه!!!
عکاس:
سمانه منیری
باتشکرویژه از:
کارت اینترنتی زهره ونجمه
کارت اینترنتی دوثانیه ای طاهره
وکلیه عزیزانی که دراین راه ماروهمراهی کردن!
کسی جانموند؟!!!میخوایم بریما!!!
فاصله زمانی مابین مهرتابهمن۸۵
![]()
![]()
![]()
زهره ونجمه

